به گزارش انرژی و نیرو، بر اساس گزارش ۲۰۲۵ بانک جهانی، جهان در این سال بیش از ۱۵۰ میلیارد مترمکعب گاز را سوزانده است. بالاترین مقدار در نزدیک به دو دهه اخیر. تنها چند کشور سهم اصلی این اتلاف را به عهده دارند و ایران در میان آنهاست.
اما پشت این آمار، یک پرسش راهبردی نهفته است: آیا این شعلهها الزام فنیاند یا نتیجه خلأ مدیریتی؟ و مهمتر اینکه آیا میتوان آنها را به بخشی از راهحل امنیت انرژی کشور تبدیل کرد؟
در گذشته سوزاندن گاز همراه نفت به طور عمده با منطق ایمنی و نبود مصرف اقتصادی توجیه میشد، اما امروز شرایط تغییر کرده است. کشور با ناترازی انرژی، کمبود برق در فصول اوج مصرف و فشارهای زیستمحیطی روبهروست. در چنین فضایی هر مترمکعب گاز سوزانده شده، تنها یک عدد نیست؛ یک فرصت از دسترفته است.
گازهای مشعل به طور عمده از متان و سایر هیدروکربنهای سبک تشکیل شدهاند؛ همان موادی که خوراک نیروگاهها، پتروشیمیها و شبکه گاز شهری را تأمین میکنند. به بیان ساده، در برخی نقاط میسوزانیم و در نقاط دیگر برای همان انرژی سرمایهگذاری تازه میکنیم.
حتی بازیابی بخشی از گازهای مشعل میتواند اثری قابلتوجه بر تراز انرژی کشور بگذارد. این گازها قابلیت تبدیل به برق، تزریق به شبکه سراسری یا تبدیل به خوراک صنایع پاییندستی را دارند.
در شرایطی که کشور با کسری برق و وابستگی نیروگاهها به سوخت مایع در زمستان مواجه است، تبدیل گازهای مشعل به برق میتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد. همزمان، کاهش سوزاندن گاز به معنای کاهش انتشار آلایندهها نیز خواهد بود؛ مسئلهای که امروز فقط یک دغدغه محیطزیستی نیست، بلکه به اعتبار بینالمللی و آینده صادرات انرژی نیز گره خورده است.
ایران همزمان با محدودیتهای تحریمی، دارای ظرفیتهای فنی قابلتوجهی است. در مناطق گازی جنوب کشور، زیرساخت پالایشی و پتروشیمیایی گستردهای وجود دارد که امکان جذب و استفاده از گازهای بازیافتی را فراهم میکند.
در میدانهای نفتی دریایی که جمعآوری گاز پیچیدهتر و پرهزینهتر است، راهکارهای تبدیل محلی گاز به برق میتواند گزینهای عملیتر باشد. نیروگاههای کوچکمقیاس گازی قادرند برق مورد نیاز سکوها را تأمین کنند و وابستگی به سوخت مایع را کاهش دهند.
نکته مهم این است که بخش قابلتوجهی از تجهیزات مورد نیاز از کمپرسورها تا توربینهای گازی میانرده در داخل کشور قابل ساخت یا مونتاژ است. این یعنی حتی در فضای تحریم، مسیر به طور کامل مسدود نیست.
کشورهایی مانند قطر با توسعه یکپارچه صنعت الانجی و پتروشیمی، گاز را به ارزش افزوده تبدیل کردهاند. ایالات متحده با توسعه سریع خطوط جمعآوری و نیروگاههای کوچکمقیاس، شدت فلرینگ را کاهش داده است. نروژ نیز با مقررات سختگیرانه و سیاست تزریق گاز به مخازن نفتی، توانسته است نرخ سوزاندن گاز را به حداقل برساند.
وجه مشترک این تجربهها یک چیز است: فلرینگ را نه یک «امر اجتنابناپذیر»، بلکه یک «نقص مدیریتی قابل اصلاح» دیدهاند.
کاهش فلرینگ تنها یک تصمیم زیستمحیطی نیست؛ یک تصمیم اقتصادی است. بازیابی گاز میتواند درآمد مستقیم ایجاد کند، هزینه سوخت نیروگاهها را کاهش دهد و ارزش افزوده در زنجیره پتروشیمی ایجاد کند.
در بسیاری از پروژههای مشابه در جهان، دوره بازگشت سرمایه به نسبت کوتاه بوده است، به ویژه در پروژههای خشکی که زیرساخت دسترسی آسانتر است. برای اقتصادی مانند ایران که با محدودیت منابع ارزی روبهروست، چنین پروژههایی میتواند در زمره سرمایهگذاریهای کمریسک و راهبردی قرار گیرد.
فلرینگ در ایران فقط یک مسئله فنی نیست؛ مسئلهای مرتبط با تصویر بینالمللی کشور، بهرهوری ملی و امنیت انرژی است. در شرایط تحریم، شاید نتوان به سرعت پروژههای عظیم صادراتی تعریف کرد، اما میتوان از درون ساختار موجود، بهرهوری را بالا برد.
خاموش کردن شعلههای غیرضروری، در نهایت به معنای روشنتر شدن چراغ خانهها، کاهش فشار بر شبکه برق و تقویت زنجیره ارزش داخلی است.